تبليغاتX
ما ذوالفقار حیدریم فدائیان رهبریم

ما ذوالفقار حیدریم فدائیان رهبریم

اردو جنوب

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

افکار اسراییل

صهیونیسم از هیچ کاری برای تبلیغ اداره جهان کوتاهی نمی کند نمونش بازی با واژه ها و یا عکس ها به طور مثال در سایت گوگل واژه اسراییل را سرچ می کنیم

sm5790nfa8l7wouoxr88.jpg (1024×768)

و کلمه اسراییل را به حرف عبری می بینیم این حرف را کپی کرده و به translate گوگل مرا جعه می کنیم و این کلمه عبری را به فارسی ترجمه می کنیم

حال بین حرف آخر این کلمه عبری یک فاصله میاندازیم و مواجهه با این جمله می شویم ((دولت در سراسر جهان برای))

 

حال حرف آخر کلمه عبری اسراییل را حذف می کنیم و با واژه ((دولت جهانی)) مواجه می شویم

 

و برای رسیدن به این هدف از هیچ راهی کو تاهی نمی کند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

بیانیه شماره 15

آقای موسوی شما را چه کار به بسیج

استفاده از الفاظ چون جیره خوار به عده ای بسیجی که فقط دوست دارند میدانی باشد تا در آن جانبازی کنند با چه هدفی صورت گرفت

با ارسال این گونه بیانیه ها فقط و فقط وجه خودت رو در بین مراجع و مردم از دست می دهی

من سخنان مراجع  پیرامون بسیج  را نقل می کنم تا شاید بهتر بتوان دلایل  تهمت های موسوی  را متوجه شد

بیانات امام خامنه ای در میان بسیجیان در تاریخ ۹/۴/۸۸

بعد از دوران جنگ هم در همه‌ى حوادث، بسيج جلودار بوده است، پيشرو بوده است، خطشكن بوده است. اگر بحث اقتدار سياسى و ايستادگى سياسى مطرح بوده، اين جريان عظيمِ بسيج مردم در سرتاسر كشور اين شعار را تثبيت كردند، به رخ دنيا كشيدند؛ اگر بحث فرهنگى بوده است، اگر بحث سازندگى بوده است، چقدر در سرتاسر اين كشور كارهاى عظيم به وسيله‌ى نيروهاى بسيجى انجام گرفت

سخنان حضرت ایت الله مکارم شیرازی به نقل از سایت ایشان در تاریخ ۲۶/۸/۸۸:

حضرت آيت‌الله العظمی مكارم شيرازي، امروز در ديدار با رییس و معاونان سازمان بسیج مستضعفین كشور فرمودند: بسيج از سرمايه‌هاي مهم فرهنگ اسلام است كه انقلاب اسلامي در سايه همين تفكر بوجود آمد.

- امروز بسيج از نيروي بسيار قوي و خودش برخوردار است كه بايد از آن بهره لازم را گرفت.

- پس از پايان يافتن دوران هشت سال دفاع مقدس بعضی معتقد بودند كه اينك بسيج نياز به فعاليت ندارد و بايد تعطيل شود و گاهي اين نوع برخورد آن‌ها دانسته بود و آن‌ها مي‌خواستند با اين رفتار خود بسيج كه شجره طيبه است را بخشكانند.

- امروز جوانان ما در بسيج بدون توقع به فعاليت مي‌پردازند و در عرصه‌هاي گوناگون حضور جدي دارند كه بايد قدردان اين نعمت الهي بود.

- بسیج خار چشم دشمنان انقلاب، نظام و اسلام است و بر همین اساس دشمنان در تلاش هستند تا بتوانند به اين تفكر آسيب برسانند

آيت‌الله جوادي آملي در تاریخ ۲۶/۸/۸۸: براي بسيج و بسيجيان آرزوي موفقيت و سربلندي مي‌كنم. 
وي تاكيد كرد: بسيج خدمات بسياري براي كشور فراهم كرده است كه از خداوند متعال براي ارتقاي قدرت شما دعا مي‌كنم.

آیت الله نوری همدانی در جمع بانوان بسیجی در تاریخ ۲۸/۷/۸۷ 

امروز مردم به برکت انقلاب اسلامي ايران و مجاهدت امام راحل(ره) و رزمندگان اسلام، از زير سيطره سلاطين جور و مستکبران جهاني بيرون آمده و مي توانند در آزادي کامل و در محيط سالم، به عبادت خداوند پرداخته و راه کمال را طي کنند.

آیت الله سبحانی در تاریخ ۲۶/۸/۸۸

بسيج از آغاز انقلاب مشكل شكن بوده است

بسيجيان بدون نام و نشان و به صورت افتخاري به نظام خدمت مي‌كنند و اين افتخار بزرگي است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

این عمار ؟

 

ديگر از اين همه نيرنگ به تنگ آمــده است
با علي لشکر شبرنگ به جنگ آمـده است

هان ببينيد چه دندان به غضب مي سـايند
کـه به پيکـار «علـي» شيـر عـرب مـي آينـد

فـاش پيـداست کـه از غيـظ برافـروختـه اند
و چه کيـن ها که در انبان دل اندوخته اند *

ظـــاهـــرا  غصــهء ميراث پـيـمـبـــر  دارنـــد
تــا علــي را مـگـر از مسنـد ديـن بـر دارنـد

پس چه در خانه نشستيم؟ علي تنها ماند
منتظــر بهـر چـه هستيم؟ علـي تنهـا مـاند

پـاي در معـرض حفـره اسـت، مراقب باشيم
کـوفــه آبستـن کفــر اسـت، مراقـب باشيـم

با ولـي باش مگـو راه ولايـت سخــت اسـت
آنکــه هـم پـاي ولايـت نـرود بـدبخــت اسـت

اين چه فتنه است که آفت زده ايمــان ها را
«اَيْـنَ عَمّــار» کـه روشـن بکنــد جــان هـا را.

 

«اَيْـنَ عَمّــار» کــه تـبـيـيــن حقــايق بکند**
«اَيْـنَ عَمّــار» کــه از دسـت شمــا دق بکند؟

خصم در گوشه نشسته است که تزوير کند
نکـنــد بــاز تــو را فـتـنــه زمـيــن گـيــر کـنــد

نکـنــد بــا شـتـــر مـعــرکــه هـمـــراه شـوي
نکـنـــد مـثـل «بني ساعده» گـمــراه شـوي

خـصــم، خـصــم است ولو يار نمــايد خود را
در پــس ديــن تــو انـکــار نـمـــايـد خـــود را

دشمن اين مرتبه قرآن سر ني خواهـد بـرد
آنکه مرد است به اين مسئله پي خواهدبرد

نـيــزه نـيــزه اسـت ولـو بـر ســر او قـرآن هـا
کفر کفري است که بر خواستـه از ايمان ها

نيزه نيزه است و دراين قائله خون خواهد ريخت
کفر از اين سجده بي مغز برون خواهد ريخت

شک نکن بعـد ولي روح ولا خواهد سوخت
کودکي در کبد کرب و بلا خواهد سوخـت.

کلیپ ویدئویی "أین عمار..." با سخنان حضرت آیت الله خامنه‌ای با موضوع بازشناسی و ضرورت شناخت فتنه - نسخه اول

کلیپ ویدئویی "أین عمار..." با سخنان حضرت آیت الله خامنه‌ای با موضوع بازشناسی و ضرورت شناخت فتنه - نسخه دوم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

تقدیم به جنبش سبزی خورد کنی

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان! به نیکی خواهم دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

دیوانه ای از خطه لرستان

 این کروبی ملعون همون کسی که تو مناظره های بود با همون سطح فکر من واقعا متاسفام دار دستش شبانه دخترای مردم می دزدیدند (با نام نیروی انتظامی و بهانه انقلاب مخملی )وبا چشمان بسته انها را به مکانی منتقل می کردند و به آنها تجاوز می کردند وبه گردن نظام می اندازد و هنوز هم اینکار ادامه داره حتی در شب قدر هم اینکار را انجام می دادند به طور مثال همان عاطفه امام به نظر شما عجیب نیست که او از تلفن عمومی به خانه زنگ بزنه و تنها صحبتی که بکنه بگوید چادر را از سر من کشیدند به نظر شما عجیب نیست به کسی در زندان تجاوز کنند و روز بعدش او نرو در خیابان رها کنند حداقل او را مدت های در زندان نگه می دارند تا آثار اینکار از بین برود نه اینکه فورا او را رها کنند و جالبتر اینکه او از اعضای بدنش عکس بگیرد و برای کروبی بفرستد واقعا جای تعجب است واگر بخواهیم نامه اخیر او را بررسی کنیم پر از ابهام است و جای سوالهای مختلفی دارد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

وقتی جنبش راه سبز امید به چیز چیز میافتد و بی امید می شود

تقریبا تا هفته قبل هر روز در سایت های و وبلاگ ها نوشته می شد امروز بریم انجا فردا بریم اینجا مثلا بریم بازار تهران بریم نماز جمعه آقای احمد خاتمی بریم استادیوم آزادی بریم ... اما فقط مطالبی بود که در فضای مجازی می ماند و به بیرون درز نمی کرد و آخرین در خواست جنبش این بود که بریم استادیوم آزادی در استادیوم همه اومده بودند جز اعضا جنبش ، جنبشی که تازه تشکیل شده از همین اولش به قول حسین موسوی به چیز چیز افتاده تا جایی که نه خبری از حسین موسوی است نه همراهانش

دوستان عزیز و بزرگوار من

در این قضایا به رنگ سبزی که از معدود رنگهایست که خداوند در قران اورده توهین شد به رنگی که طبق آیات قران رنگ لباس اهل بهشت است

به شهدامان توهین شد چرا باید در پوسترهای ساخته شده عکس خانمی بی حجاب به نام آقا سلطان در کنار عکس همت باکری قرار بگیرد

به رهبرمون توهین شد

به دینمون توهین شد

نظام مقدس جمهوری اسلامی و روحانیت توسط عده ای  جاهل  زیر سوال برود

آقایان موسوی رفسنجانی کروبی شما و امثال شما داغی را در دل امام گذاشتید که الان اینگونه باید آبرویتان برود

اما خداوند متعال باب توبه و راه بازگشت را باز گذاشته است می توانید برگردید

می توانید یار امام زمان (عج) شوید

می توانید دل رهبر عزیزمان را بدست آورید

مکرو و مکرالله والله خیر الماکرین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

هاشمی رفسنجانی همه کاره هیچ کاره

درجریان انتخابات ۱۳۸۸ اتفقات جالبی افتاد و چهره واقعی بعضی از افراد چه در داخل چه در خارج مشخص شد از جمله اتفقات این انتخابات نوشتن نامه بی سلام وواسلام آقای هاشمی رفسنجانی به رهبر معظم انقلاب بود که در آن نامه سرشار از خودنمایی و بزرگنمایی آقای رفسنجانی خود را صاخب انقلاب دانسته بود من در اینجا سخنان رهبر معظم انقلاب را در نماز جمعه در تاریخ ۲۹/۳/۱۳۸۸ که مناجات ایشان  با حضرت ولی عصر (عج) را نقل می کنم و هچنین گزیده ای از نامه آقای رفسنجانی به ایشان را نقل می کنم قضاوت را بر عهده خو دتان می گذاریم اما ببینید که چگونه رهبر انقلاب خود را معرفی میکند و همچنین آقای رفسنجانی خود را معرفی می کند

و سخن پایانی با امام زمان (عج) : ای سید و مولای من! من جان ناقابلی دارم (گریه حضار) ، جسم ناقصی دارم و اندک آبرویی دارم که این را هم خود شما دادید که همه این ها را فدای انقلاب و نثار شما می کنم . سید ما و مولای ما  ،برای ما دعا کن که صاحب این انقلاب شمایی .

نامه هاشمی رفسنجانی

- متأسفانه اظهارات عاري از حقيقت و غيرمسئولانه آقاي احمدي‌نژاد در جريان مناظره با مهندس موسوي و مقدمه‌چيني‌هاي قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهك‌‌هاي ضدانقلاب در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب و نيز تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراكني‌هاي باند پاليزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمايش گذاشت و از آنجا كه بخشي از اين اظهارات قبلاً در رسانه‌هاي دولتي و آتش تهيه آن در سخنراني مشهد مقدس مطرح شده، ادعاي اينكه مطالب او تحت تأثير فضاي مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ريزي قبلي است، پذيرفتني نيست و گويا براي تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهاي مستند و مكرر ديوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن يك ميليارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجراي بودجه‌ها مي‌باشد و شايد هم رقيب اصلي خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامي مي‌داند

- زير سئوال بردن تصميمات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و تلاشهاي امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيم‌القدر كه در نيم قرن گذشته با مجاهدت‌هاي خويش توانستند بناي باشكوه نظام اسلامي را ايجاد و مستقر و بالنده كنند، از اين بدتر نمي‌شد

 - بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنيان‌گذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جناب‌عالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و بخصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سم‌پاشي‌ها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقت‌ياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار ‌كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنه‌گران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند

- اتهامات ناروا به جمعي از بزرگان نظام، از جمله جناب آقاي ناطق نوري و فرزندان من

- مع‌الاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاً پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوت‌شان ديدند و بي‌شك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقتي كه با اعتبار نظام و همدلي ملت ارتباط جدّي دارد

- معتقدم جناب‌عالي بخوبي مي‌دانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جناب‌عالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالي و ضدانقلاب بوده‌ايم و هميشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ايم

- بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمي‌دانم و خود جناب‌عالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم مي‌دانيد. ولي اين نظر را رسانه‌‌اي نكرده‌ام

- با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بي‌شك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نمي‌تابند و آتش‌فشانهايي كه از درون سينه‌هاي سوزان تغذيه مي‌شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونه‌هاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده مي‌كنيم

- اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديده‌هاي زشت و گناه‌آلودي مثل تهمت ها ؛ دروغ‌ها و خلاف‌گوييهاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند

- اكنون كه امام راحل (ره) آن پير فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوي ما آيت‌الله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و بسياري از همسنگران قديم كه يا به فيض عظماي شهادت رسيدند و يا به ديار باقي شتافتند ؛ در بين ما حضور ندارند، شما مانده‌ايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جناب‌عالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيت‌تان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنه‌هاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح مي‌دانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعله‌ورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد

دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان
اكبر هاشمي رفسنجاني

+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

پیروز مناظره احمدی نژاد موسوی

من از دوستان تشکر می کنم بابت شرکت در این نظر سنجی همانطور که مشاهده می کنید آقای دکتر محمود اخمدی نژاد با اکثریت آرا پیروز مناظره بودند همچنان نظر سنجی فعال است ودوستان می توانند برای شرت در نظرسنجی به گوشه وبلاگ بروند

« پیروز مناظره احمدی نژاد موسوی »
 
به نظر شما پیروز مناظره چه کسی بودند

1- دکتر محمود احمدی نژاد
.

 

 

 620رای - 98.2%
.

2- مهندس میر حسین موسوی
.
.
 9رای - 1.4%
.

3- هیچ کدام
.
.
 2رای - 0.3%
.


عنوان نظرسنجی: پیروز مناظره احمدی نژاد موسوی
تاريخ شروع نظرسنجی: 1388/3/14
مجموع نظرات: 631
آدرس: http://amiraliz.blogfa.com

برای مشاهده دقیق آمار به اینجا مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 5:11 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

نظرسنجی درباره مناظره احمدی نژاد و موسوی

مناظره بین احمدی نژاد و موسوی برگزار شد وزلزله

احمدی نژاد خانه رفسنجانی را لرزاند به نظر شما چه

کسی پیروز این مناظره بود لطفا نظر خود را بدون

هیچ تعصبی ارسال فرمایید

 

لطفا برای شرکت به نظر سنجی به گوشه وبلاگ

مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

سربند های فراموش شده

لطفا تا آخر این کلیپ را تماشا کنیید و درباره آن تفکر کنیید براستیکه فرهنگ جبهه فراموش شده

برای مشاهده وارد ادامه مطلب بشوید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 6:26 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

مافیای فوتبال ایران

من از شما یه سوال دارم مردونه جواب بدید اگه در یک جمیعت بسیار زیاد به ناموس شما فحش بدن وخانوادتان را در یک لحظه از جلو چشمتون رد کنند شما چه عکس العملی انجام میدهید من یکی از طرفداران پر پا قرص استقلال هستم ولی وقتی شخصی مثل قله نویی میاد صدها ملیونی خرج تماشاچیان میکنه که به خانواده یک شخص توهین کنند چه انظار از این فوتبال دارید من به شما قول میدم که افشین قطبی با یک برنامه ریزی قبلی مربی تیم ملی ایران شد نه در عرض یک ساعت من که همیشه بازی از استقلال رو از نزدیک دنبال میکردم اما الان دیگه نه کاری به فوتبال دارم نه کاری به مافیایی فوتبال ایران امسال تیلیاردی برای لیگ برتر خرج کردند اما افرادی هستند که یک نون بربری را در طول دو هفته میخورند و یا جانبازانی هستند که در خانه 15 متری زندگی می کنند حتی پول خریدن نون رو نداره چه برسه به داروهای چند هزار تومانی اونوقت آقای قطبی سیصد ملیون از پیروزی بالا میکشه ای مردم ما داریم کجامیریم
من نمی دونم با چند میلیارد بازیکن های ذوب آهن رو خریدن ولی اونقدر پول زیاد بوده که   اونها بیان 4!!!!!!!!!!!!تا گل بحورند
حالا ببینید کی گند کاره شون در میاد خیلی دور نیست

منتظر افشاگری های من باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 11:3 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

قصه بگم براتون؟                                 قصه عاشقونه؟

یه وقت نگین دروغه                             یه وقت نگین که وهمه

اون که قبول نداره                                نمی تونه بفهمه

بریم به اون فصلی که                           اوج گرمی ساله

ماجرای قصه مون                                داخل یک کاناله

کانالی که تو این دشت                         مثل قلب زمینه

دور و بر این کانال                                پر از میدونه مینه

یک کانال که تو این دشت                       مثل قلب زمینه

دور و بر این کانال                                 ببین چه دلنشینه

اون یکی پا نداره                                   روی زمین افتاده

اون یکی رو ببین                                   چقدر قشنگ جون داده

رنگ و روی اون یکی                              از تشنگی پریده

همون که روی پاهاش                             سر دو تا شهیده

اونجا که نوزده نفر                                  کنار هم خوابیدن

ببین چقدر قشنگن                                 تمامشون شهیدن

یکی ازش خون میره                                ببین چقدر آرومه

فکر میکنم که دیگه                                  کار اونم تمومه

مجتبی پا نداره                                       سر علی شکسته

مجید دمر افتاده                                      کریم به خون نشسته

گلوله و گلوله                                         انفجار و انفجار

پاره های بچه ها                                     قاب شده روی دیوار

هر جا رو که می بینی                               دلاوری افتاده

هر جا جگر گوشه                                    یه مادری افتاده

حالا تو بهت این دشت                               میون فوج دشمن

از اون همه دلاور                                       فقط رضا بود و من

ای قصه قصه قصه                                     اتل متل توتوله

خمپاره و آر پی جی                                   نارنجک و گلوله

صورت مهدی رفته                                      مصطفی سر نداره

رضا نعره میکشه                                       خیز و برو، خمپاره

این جمله توی گوشم                                  مونده واسه همیشه

التماس رضا رو                                           فراموشم نمی شه

الو الو کربلا                                               پس نخودا چی شدن؟

یاور دو به گوشم                                        بچه ها قیچی شدند

کربلا کبوترا                                               از تو قفس پریدند

ما آذوقه نداریم                                          مهمونامون رسیدند

کربلا جون به گوشی؟                                 جواب بده برادر

بی سیم اینطور جواب داد:                             الو به گوشی یاور؟

چیزی نداریم که تا                                       سر سفره بذاریم

یاور دو به گوشی؟                                      دیگه غذا نداریم

رضا منو نگاه کرد                                         صورتشو تکون داد

بغض کردشو بی سیم                                  از توی دستش افتاد

عجب کربلائیه                                            نشون به اون نشونه

عطش نعره میکشه                                     پنج روزه تشنومنه

پنج روزه که میجنگیم                                  کشته می شیم ، میمیریم

بی سیم میگه عقب گرد                              ولی نمیریم عقب

رضا تشنه و زخمی                                     به زیر نور آفتاب

من از پی گلوله                                          دنبال یه ذره آب

هیچی پیدا نکردم                                        خسته شدم، نشستم

برای چند لحظه ای                                      هر دو چشامو بستم

دیدم که توی باغی                                       شهیدامون نشستن

می خندن و می خونن                                  درهای باغ رو بستن

چه باغ باصفایی                                           درختها از جنس نور

نهرهایی از عسل                                         کاخ هایی از بلور

پر از صفا، پر از عشق                                     عجب باغ قشنگی

بالهای ملائکه                                              روی دست بچه ها

جامهای از شراب                                          توی دست بچه ها

من و رضا از بیرون                                         توی باغ رو میدیدیم

صدای بچه ها رو                                           اینجوری می شنیدیم

آهای آهای بچه ها                                        اینجا عجب عالیه

بچه ها هستند ولی                                      جای شما خالیه

صدا پیچید تو عالم                                         صدا رو می شنیدم

یهو با یه صدایی                                            از توی خواب پریدم

رضا نعره می کشید                                       آهای ، آهای بسیجی

تانک ها دارن می رسن                                  بدو،بدو، آر پی جی

تانک بعثی خودش رو                                     پشت کانال رسونده

نعره کشیدم رضا!                                         گلوله ای نمونده

رضا سرش رو با بغض                                    روی سجده می ذاره

خشابی تو دستاشه                                      دست رو بالا میاره!

انگار داره جون میده                                       می زنه زیر گریه

خشابشو نشون میده                                    میگه ببین خدایا

روحیه ها عالیه!                                           ولی چیکار باید کرد؟

خشابامون خالیه                                          صداش یهو بند میاد

توی دست یه شهید                                     عینهو یک معجزه

یه گلوله آر پی جی دید                                 رو به سوی اون شهید                                                   

خندید و سر تکون داد                                    یواشکی گفت مرتضی

گلوله رو نشون داد                                        حرف اونو گرفتم

سوی شهید دویدم                                       و ناگهان صدایی

صدای سرد سوتی                                       و ناگهان خمپاره

و ناگهان سکوتی                                         رضا یهو نعره زد

بی شرفا اومدن                                           ماسکتو بذار مرتضی

که شیمیایی زدن                                         سینه م پر از آتیش شد

چشمام پر از آتیش شد                                 چشمامو هم گذاشتم

اومد یه شیمیایی                                         ماسک ولی نداشتم

لبخند زدم و گفتم                                         ماسک نداریم رضا

نعره کشید حرف نزن                                    نفس نکش مرتضی

چفیه تو ،آب بزن                                          حمله شیماییه

گفتم داری جوک میگی؟                                قمقمه ها خالیه

رضا پرید ماسکشو                                       گذاشت رو صورت من

نعره کشیدم                                              ماسکتو خودت بزن

خندید و گفت مرتضی                                   برادرم بی خیال

من گذاشت و رفت                                       رفتش بالای کانال

نفهمیدم واسه چی                                      پیرهنشو در آورد

رضا نعره می کشید                                      بی شرفا با شمام

کانال هنوز مال ماست                                  بیاین،بیاین،من اینجام

شکارچیها از رو تانک                                     اونو هدف گرفتن

کار رضا تموم بود                                          نعره کشید و گفتش

بیاین،بیاین،من اینجام                                    گردان هنوز روی پاست

بیاین،بیاین،ببینین                                         کانال هنوز مال ماست

گلوله های دوشکا                                        هزار هزار ده هزار

رضا دوید سوی تانک                                     ...و ناگهان انفجار

فضای توی کانال                                          ز دود و گاز، پر شد

هیچی دیگه ندیدم                                        نفهمیدم چطور شد

خلاصه توی کانال                                         اون روز عجب حالی بود

آهای غنیمت خورا                                        جاتون عجب خالی بود

یه وقت نگین دروغه                                      یه وقت نگین که وهمه

اونکه باور نداره                                            نمی تونه بفهمه

قصه فرود نداره                                            فراز قصه اینه

گلوله آر پی جی                                          هنوز روی زمینه

هر کی میخواد خداحافظ                               هر کی میخواد بمونه

باید تموم عالم                                            این حرفها رو بدونه

باید اینو بدونه                                             گردان هنوز روی پاست

هنوزم که هنوزه                                         قلب زمین مال ماست

آهای آهای با شمام                                   گردان هنوز روی پاست

هنوزم که هنوزه                                         قلب زمین مال ماست!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:29 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

کمک

 

سفر به مناطق جنگی شاید یکی از بهترین سفر هایی باشه که هر کسی میتونه بره

با هر عقیده و مسلک و تیپی بری, امکان نداره منقلب نشده برگردی....

امکان نداره کسی بره اونجا و مظلومیت جوونای این مملکتو ببینه و حالش دگرگون نشه

ممکن نیست کسی بره و تو سه راهی شهادت , روبروی کربلا بنشینه و حالش عوض نشه....

محال ممکنه کسی تو سکوت میدون صبحگاه دو کوهه صدای بسیجی ها رو نشنوه...

 

ولی

 

دل آدم میگیره

وقتی میبینه اونجا واس شهادت از هم دیگه پیشی می گرفتن

و اینجا برای یه رسیدن به قدرت همدیگرو تخریب میکنن

بیت المال رو حیف و میل می کنن.....

اونجا جوونا از خونشون میگذرن برای رسیدن به خدا

و اینجا از خون طرف مقابل میگذرن برای رسیدن به قدرت

.....

خدایا کمکمون کن تو این آشفته بازار دنیا, پیشت رو سفید باشیم.....

 

                   

                             

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  | 

عاشق کیست؟

به من عاشق نمی گن......به من نمیگن منتظر

 

حتما دیدید کسی رو  که عاشق یه تیم فوتبال(مثلا استقلال) هست.....

مو ها و صورتش رو آبی کرده

پیرهن آبی پوشیده

شلوار آبی تنشه

کفش و جورابش هم آبیه

یه پرچم آبی هم دستشه

خجالت هم نمی کشه وقتی با این تیپ میاد تو شهر

 

من چی؟

میگم عاشق امام زمانم هستم

خودمو سرباز آقام میدونم

عاشق اینم که مرگم با شهادت باشه

ولی آیا این عشق تو زندگیم تجلی پیدا کرده؟

آیا تیپ و ظاهرم رو امامم می پسندن؟

آیا محتویات کامپیوترم و موبایلم رو اگه امامم ببینه باعث خوشحالیشون میشم یا ناراحتی و زجرشون؟

نوا و موسیقی رو که گوش میدم رو امامم بهش مجوز دادن یا وزارت فرهنگ و ارشاد ؟

.....

برای خودم متاسفم با این نوع منتظر و عاشق بودنم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط امیرحسین وظیفه اردلانی  |